تبلیغات
تنهایی های من ( پریسا )

دانلود آلبوم جدید حمید عسکری دیوونه وار

جمعه 27 فروردین 1395 06:30 ب.ظ

 

دانلود آلبوم جدید حمید عسکری دیوونه وار

و بلاخره پس از مدت ها سکوت ، دانلود آلبوم جدید حمید عسکری بنام دیوونه وار با بهترین کیفیت و لینک مستقیم و رایگان

Download New Album Hamid Askari – Divone Var Whit Text On Saba-Music

پخش اولین بار 30 فروردین ماه

اینستاگرام حمید عسکری :

  • سلام دوستان. البوم دیوونه وار ٣٠ فروردین منتشر میشه. از همه عوامل تولید مخصوصا شهاب اكبرى كه برادرانه در كنارم بود ممنونم. و از همه شما عزیزانم كه همه انرژیم از انرژى مثبت شماست. هیشكى مث من شمارو دوست نداره

دانلود آلبوم دیوونه وار از حمید عسکری


برچسب ها: دانلود ، آلبوم ، جدید ، حمید ، عسکری ، دیوونه وار ،
 

متن آهنگ جدید پازل باند نمیمونه

جمعه 6 فروردین 1395 03:37 ب.ظ

 

دانلود آهنگ جدید پازل باند نمیمونه

و آخرین آهنگ از آلبوم عیدانه پازل باند با نام نمیمونه میباشد ، همراه با تکست آهنگ در ادامه مطلب دانلود کنید...

موزیک ترانه میکس و تنظیم : پازل بند , علی رهبری و آرین بهار

این آهنگ یکی از تراک های آلبوم عیدانه میباشد }

Download New Music Puzzle Band Called Nemimoone Whit Text On Saba-Music

متن آهنگ جدید پازل باند نمیمونه

اون اولای دنیا که نوبت تو رسیده خدا برای چهرت یه نقاشی کشیده

دوتا ابرو که قد رنگین کمونه یه جفت چشمای روشن که رنگ آسمونه

بگو نگات چی داره که اینجور تو خاطرم میمونه یه لبخندی تو چهرته که گرم و مهربونه

نگات وقتی که خوشحالی وقتی که توی این جالی اینجوری که سرحالی می خندونه

تا چشمام تو رو میبینه و مهرت توی این سینه میشینه دیگه حرفی نمی مونه

نگات وقتی که خوشحالی وقتی که توی این جالی اینجوری که سرحالی می خندونه

تا چشمام تو رو میبینه و مهرت توی این سینه میشینه دیگه حرفی نمی مونه

♫♫♫

دانلود آهنگ جدید پازل باند به نام نمیمونه

♫♫♫

ثانیه های بی تو بس که سیاه و تلخه که عقربه های ساعت دور سرم میچرخه

خودت می دونی اونقدر واسه من عزیزی می تونی با اون نگاهت دنیا رو بهم بریزی

بگو نگات چی داره که اینجور تو خاطرم می مونه یه لبخندی تو چهرته که گرم و مهربونه

نگات وقتی که خوشحالی وقتی که توی این جالی اینجوری که سرحالی می خندونه

تا چشمام تو رو میبینه و مهرت توی این سینه میشینه دیگه حرفی نمی مونه

نگات وقتی که خوشحالی وقتی که توی این جالی اینجوری که سرحالی می خندونه

تا چشمام تو رو میبینه و مهرت توی این سینه میشینه دیگه حرفی نمی مونه

دانلود آهنگ جدید حسین تهی با مرام


برچسب ها: نمیمونه ، متن آهنگ جدید ، متن ، متن آهنگ ، متن آهنگ جدید پازل باند ، پازل باند ، پازل باند نمیمونه ،
 

عاشورایی که باشی، محاصره می‌شوی!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:08 ب.ظ

 

به گواه اسناد تاریخی و مقاتل، از همان روز اول که قافله عاشورا از مدینه سوی کربلا به راه افتاد، یزید و عمال او به انحاء مختلف سعی در منصرف کردن حسین از ادامه مسیر خود بودند. التماس، خواهش، توصیه، نصیحت، تطمیع، تهدید، تحریم، محاصره! هیچکدام از این ها کارگر نشد تا حسین را از ادامه مسیر کاروان عاشورایی خود باز دارد، چرا که هدف حسین چیزی جز کندن ریشه فتنه و ظلم و اصلاح امور و مبارزه با فساد ظالمان نبود. به گواه تاریخ معاصر، از همان روز اول که کاروان انقلاب به مقصد زمینه سازی ظهور به راه افتاد، دشمن به طرق مختلف متوسل شد تا ما را از حرکت باز دارد یا مسیر حرکت ما را منحرف کند. مذاکره، نصیحت، توصیه، تطمیع، تهدید، محاصره، تحریم. اما هیچکدام از این فشارها تا امروز نتوانسته ما را از هدفی که داشتیم و داریم بازدارد و یقینا تا هدفمان چیزی جز هدف اباعبدالله نیست، زین پس نیز ما را از نیل به هدف مان باز نخواهد داشت.


امروز اگر می گویند در دنیا منزوی شدیم و دوست و یاوری نداریم مگر به تعداد اندکی، این واقعیت گرچه حکایتی بس غم انگیز است، اما در عین حال می تواند افتخار آمیز هم باشد. افتخار به اینکه کاروان انقلاب روز به روز به کاروان حسین شبیه تر می شود. از یک سو تنهایی و بی یاری، از سویی تحریم و محاصره، از سوی دیگر حمله ناجوانمردانه... اما حاصل مقاومت عاشورایی چه شد؟ جز عالمگیر شدن نوری که هرگز خاموش نخواهد شد؟ جز فراگیر شدن تدریجی آرمان عاشورا در سراسر عالم؟

وقتی یزیدیان زمانه محاصره و تحریمت می کنند، بدان قدم هایت حبیبانه است، بدان به زیبایی هرچه تمام تر در مسیر عاشورا گام برمی داری. بدان جنس مقاومتت کربلایی است. اما نگذاریم با فشارهای مختلف گام هایمان را لرزان کنند، نگذاریم با تهدید ها و تحریم ها مسیر حرکت کاروانمان را منحرف کنند. آرمانی که در دل خود عاشورا دارد، از تحریم و محاصره نمی هراسد!

هر چه تحریم ها بیشتر شود، مهر عاشورایی بودن قافله انقلاب ما معتبرتر می شود. تا قیام قیامت اگر یزیدیان کدخدا باشند، حسینی که باشی، محاصره خواهی شد. امروز اگر در محاصره ایم، بخاطر داشتن بمب و موشک نیست، این ها همه بهانه های استکباری است. حسین ابن علی که انرژی هسته ای را حق مسلم خود نمی‌دانست، پس چرا آنگونه محاصره شد؟ امروز موشک بالستیک موضوع و بهانه مناقشه است. حسین که موشک بالستیک نداشت! محاصره و تحریم حسین در کربلا، بخاطر شمشیر بران عباس نبود، جنگاوری بهانه بود؛ خطرناک تر از شمشیر عباس، آرمان ابالفضلی او بود. راه عاشورایی عباس و اکبرها در حمایت از آرمان ولی زمانشان بود که مهر محاصره را پای نامشان زده بود.

اصلا حسین که نیروگاه هسته ای و آب سنگین اراک و تأسیسات نطنز و فردو نداشت، به کدامین گناه و چرا محاصره شد؟ چرا از حق مسلم آب محرومش کردند؟ و چرا اهلبیتش را به اسارت بردند؟ هیچ! جز اینکه حسین حاضر نشد رژیم فاسد و خونخوار و نامشروع یزید را به رسمیت بشناسد! باید حواسمان باشد که دشمن دون با بهانه های واهی فریبمان ندهد، وانگهی امروز با بهانه هسته ای تحریم و محاصره کردند، فردا با بهانه ای دیگر این جنایت را رقم می زنند!

دیروز قیام ضد استکباری حسین بن علی، محاصره و تحریم آب را در کربلا رقم زد. امروز نگذاریم با فشار و تهدیدها و تحریم ها راه کاروان ظلم ستیز انقلابی ما را سوی بیراهه بکشانند. علاج محاصره، مبارزه است نه مذاکره! اتمام حجت های چندباره حسین در روز عاشورا و در عرصه میدان کربلا ثابت کرد گفتگو با مستکبرین بی فایده است و کاری جز وقت تلف کردن نیست. تا یزیدیان کدخدا هستند، داستان محاصره و تحریم ادامه دارد، حسینیان اما تا جان در بدن دارند تا آخرین قطره خون، دست از مبارزه برنخواهند داشت.

.:: صوت این شب ::.

.:: pdf این شب ::.


 

دوباره نوحه عمه، عمو، عشق...

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:08 ب.ظ

 

به گواه اسناد تاریخی و مقاتل، از همان روز اول که قافله عاشورا از مدینه سوی کربلا به راه افتاد، یزید و عمال او به انحاء مختلف سعی در منصرف کردن حسین از ادامه مسیر خود بودند. التماس، خواهش، توصیه، نصیحت، تطمیع، تهدید، تحریم، محاصره! هیچکدام از این ها کارگر نشد تا حسین را از ادامه مسیر کاروان عاشورایی خود باز دارد، چرا که هدف حسین چیزی جز کندن ریشه فتنه و ظلم و اصلاح امور و مبارزه با فساد ظالمان نبود. به گواه تاریخ معاصر، از همان روز اول که کاروان انقلاب به مقصد زمینه سازی ظهور به راه افتاد، دشمن به طرق مختلف متوسل شد تا ما را از حرکت باز دارد یا مسیر حرکت ما را منحرف کند. مذاکره، نصیحت، توصیه، تطمیع، تهدید، محاصره، تحریم. اما هیچکدام از این فشارها تا امروز نتوانسته ما را از هدفی که داشتیم و داریم بازدارد و یقینا تا هدفمان چیزی جز هدف اباعبدالله نیست، زین پس نیز ما را از نیل به هدف مان باز نخواهد داشت.


امروز اگر می گویند در دنیا منزوی شدیم و دوست و یاوری نداریم مگر به تعداد اندکی، این واقعیت گرچه حکایتی بس غم انگیز است، اما در عین حال می تواند افتخار آمیز هم باشد. افتخار به اینکه کاروان انقلاب روز به روز به کاروان حسین شبیه تر می شود. از یک سو تنهایی و بی یاری، از سویی تحریم و محاصره، از سوی دیگر حمله ناجوانمردانه... اما حاصل مقاومت عاشورایی چه شد؟ جز عالمگیر شدن نوری که هرگز خاموش نخواهد شد؟ جز فراگیر شدن تدریجی آرمان عاشورا در سراسر عالم؟

وقتی یزیدیان زمانه محاصره و تحریمت می کنند، بدان قدم هایت حبیبانه است، بدان به زیبایی هرچه تمام تر در مسیر عاشورا گام برمی داری. بدان جنس مقاومتت کربلایی است. اما نگذاریم با فشارهای مختلف گام هایمان را لرزان کنند، نگذاریم با تهدید ها و تحریم ها مسیر حرکت کاروانمان را منحرف کنند. آرمانی که در دل خود عاشورا دارد، از تحریم و محاصره نمی هراسد!

هر چه تحریم ها بیشتر شود، مهر عاشورایی بودن قافله انقلاب ما معتبرتر می شود. تا قیام قیامت اگر یزیدیان کدخدا باشند، حسینی که باشی، محاصره خواهی شد. امروز اگر در محاصره ایم، بخاطر داشتن بمب و موشک نیست، این ها همه بهانه های استکباری است. حسین ابن علی که انرژی هسته ای را حق مسلم خود نمی‌دانست، پس چرا آنگونه محاصره شد؟ امروز موشک بالستیک موضوع و بهانه مناقشه است. حسین که موشک بالستیک نداشت! محاصره و تحریم حسین در کربلا، بخاطر شمشیر بران عباس نبود، جنگاوری بهانه بود؛ خطرناک تر از شمشیر عباس، آرمان ابالفضلی او بود. راه عاشورایی عباس و اکبرها در حمایت از آرمان ولی زمانشان بود که مهر محاصره را پای نامشان زده بود.

اصلا حسین که نیروگاه هسته ای و آب سنگین اراک و تأسیسات نطنز و فردو نداشت، به کدامین گناه و چرا محاصره شد؟ چرا از حق مسلم آب محرومش کردند؟ و چرا اهلبیتش را به اسارت بردند؟ هیچ! جز اینکه حسین حاضر نشد رژیم فاسد و خونخوار و نامشروع یزید را به رسمیت بشناسد! باید حواسمان باشد که دشمن دون با بهانه های واهی فریبمان ندهد، وانگهی امروز با بهانه هسته ای تحریم و محاصره کردند، فردا با بهانه ای دیگر این جنایت را رقم می زنند!

دیروز قیام ضد استکباری حسین بن علی، محاصره و تحریم آب را در کربلا رقم زد. امروز نگذاریم با فشار و تهدیدها و تحریم ها راه کاروان ظلم ستیز انقلابی ما را سوی بیراهه بکشانند. علاج محاصره، مبارزه است نه مذاکره! اتمام حجت های چندباره حسین در روز عاشورا و در عرصه میدان کربلا ثابت کرد گفتگو با مستکبرین بی فایده است و کاری جز وقت تلف کردن نیست. تا یزیدیان کدخدا هستند، داستان محاصره و تحریم ادامه دارد، حسینیان اما تا جان در بدن دارند تا آخرین قطره خون، دست از مبارزه برنخواهند داشت.

.:: صوت این شب ::.

.:: pdf این شب ::.


 

آسیمه سر

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:08 ب.ظ

 
Link | Time: 01:23َ | DOWNLOAD | Size: 5 Meg

 

امروز ابن مرجانه ها زیادترند!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:08 ب.ظ

 

این روزگار

کوچک و بزرگ سرش نمی شود

دیروز دامن پدر جایت بود

امروز تمام پدر

جا گرفته در دامانت!


 

مادران شهید، پیش‌قراولان نبرد با یزید!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:08 ب.ظ

 

کوفیان و شامیان خوب می‌دانستند که با غارت معجر از سر اسرا، حریم قدسی آل‌الله را می‌شکنند. آنها برای تکمیل پرونده دنائت و رذالت خود، در راه کوفه و شام دست به این جسارت‌ها زدند، اگرچه چندان به هدف شوم خود نرسیدند! امروز اما ابن مرجانه‌های زمانه که مشرب فکری و عملی‌شان، لب به لب سبو گرفته از شراب بزم یزید است، می‌خواهند حریم قدسی دختران و زنان جامعه را بشکنند. امروز ماهواره‌ها - به مدد فشن تی وی‌ها و فروشگاه‌های عرضه بی عفتی در سطح شهر - نوامیس ما را به بی‌حجابی و تبرج، تشویق می‌کنند تا بدون سلاح حیا، اسارت آنان در چنگال خود را به عینه ببینند. و با این ترفند پلید یزیدی، عزم خود را جزم کرده اند تا فردا روزی، در جامعه هیچ خبری از نسل زنان زینبی که سرباز حسینی تربیت کنند برای ولی، نباشد.


روزگار تازیانه سر رسیده، امروز دوره ملخ‌ها و موریانه‌هاست که تخم حیا را بی‌صدا می‌خورند و خلعت بی‌غیرتی و آفت بی‌عفتی را برای جامعه به ارمغان می‌آورند. دیروز اگر اهلبیت با غریبی حسین به اسارت رفتند، امروز نباید با خواب سنگین ما، اهل بیوت شهرهایمان را با حیاء بیگانه کنند و به اسارت سبک زندگی کوفیانه ببرند. یزیدیان می‎خواهند گوهری به نام «عفت» نایاب ترین مفهوم گرانبها در بازار جواهرات معنوی باشد. تا در خلال غفلت ما، آنوقت زنان و دختران جامعه، که جملگی ناموس ما هستند را در حوالی دروازه ساعات، در مجلس شام یزیدیان، روی استیج بازار جهانی، برای بردگی پیش چشم نامحرمان، به حراج بگذارند!


دیروز اگر ابن‌زیاد دست کم یکی بود، امروز ابن‌مرجانه‌ها زیاد اند. ابن زیادها هر کدام ده‌ها شبکه ماهواره‌ای و صدها سایت را هدایت می‌کنند تا ذائقه مادی ما را پر اشتها و میل معنوی ما را کور کنند. یزیدیان دیروز اگر با ریسمان و زنجیر و تازیانه اهلبیت رسالت را به اسارت می‌برند، یزیدیان زمان ما اما، با اشاعه عادات غلط مصرف‌گرایی و مدپرستی، با ترویج اباحی‌گری و بی‌عفتی، نوامیس ما را به اسارت می‌برند! بیا با ندای «یا لیتنا کنا معک» این دست‌های زمخت و بی‌حیا را پس بزنیم! در راه حفظ حریم حیاء، رواست که عباس‌ و اکبر و قاسم‌ و فهمیده‌ها و همت‌های امت، تار و پود تنشان اربا اربا شود، اما نخی از معجر و روسری ریحانه‌ها غارت نشود.


به یاد بیاوریم کلام حسین را آن‌هنگام که در عاشورا گفت: «مگر نمی‌بینید به حق عمل نمی‌شود و نسبت به باطل نهی نمی‌گردد؟». بیا از همین امشب با سالار شهیدان عهدی ناگسستنی ببندیم و نگذاریم «امر بمعروف» یکه و تنها در گودال غربت جامعه ما جان دهد. و مدت‌های مدید کسی از جسد «نهی از منکر» سراغی نداشته باشد. این وظیفه خطیر ماست که با هوشیاری و انجام وظیفه معهود خطر در کمین را خنثی کنیم. باید بپاخیزیم تا نگذاریم کار امام زمان به سر دادن ندای «هل من معین» و «هل من ناصر» کشیده شود.


می‌دانی؟ کار که از کار بگذرد، داغ آن اسارت تا قیامت در دل و رد این جسارت الی الابد بر پیشانی ما نقش خواهد بست. نگذاریم دوباره سرنوشت حریم پرده‌نشینان به دست پلید اسارت سپرده شود. آنوقت - تو خود واقفی که - حتی ضجه‌ها و اشک‌های کودکان و زنان بی پناه هم ضربات شلاق یزیدیان را قطع نخواهد کرد. بی‌شک هر که اسیر دست ظالمان و مستکبرین شد، بند بند تن و وجب به وجب وطنش کبود و نیلی می‌شود. آن هنگام دیگر هر چه هم که اشک بریزی در جوار کاخ سفید یزید؛ نهایت لطف یزیدیان این است که پیش چشمت سر بریده پدر را در طبق اخلاص بگذارند!


 

پیش از ندای ولی، عرصه را دریاب!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:08 ب.ظ

 

تو خود نیک می‌دانی دست کشیدن از جگرگوشه‌هایی که به جان آدمی بسته اند، برای یک مادر کار ساده ای نیست! وقتی تمام پسران قبیله پیش پایت پرپر شده باشند، هیچ چیز مگر سرکشیدن معجون عشق و اطاعت و ولایتمداری، نمی تواند تو را مجاب کند که حاضر شوی دلخوشی های زندگانی ات را فدا کنی.

زینب کبری «سلام الله علیها» اگر دردانه های کم سال خود را به میدان مبارزه فرستاد، صرف یک دلسوزی خواهرانه برای غربت برادرش نبود! قربان کردن طفلان خود به پای حسین، تمرین ولایتمداری زینب بود، نه لطف و پیشکش خواهرانه! و زینب این مادرشهید صبور عاشورایی، آنقدر در پشت پرچین خیمه تغافل ماند و به پیشواز شهیدان پرپر شده ی مانده روی دست برادر نرفت تا از فرط خجالت، شرمنده روی امامش نشود! او که خود مأمور به صبر بود و حالا که نمی‌توانست در دفاع از برادر خود به تنهایی راهی میدان جنگ شود، شاید با این هدیه ها که مقبول افتاده بودند تصویر لبخندی - هرچند کمرنگ - در دلش نقش بسته بود. چرا که در پیشگاه امام خود روسپید شده بود و فردایی دیگر وقتی به مدینه بازگشت، پاسخ شوی خود «عبدالله بن جعفر» را با سربلندی می‌داد.

اما زمین بارها به دور خود چرخید و زمان پیش چشم زمین گذشت و سرنوشت زمانه ما دوباره با جنگ پیوند خورد. و در این مسیر صعب، مادران شهدا در راه اطاعت از ولی هر آنچه که داشتند را فدا کرد. آنها با اشتیاقی وصف ناشدنی هر چه داشتند را در طبق اخلاص نهادند و در راه آرمان خود جگرگوشه های خود را هدیه راه ولایت کردند. شیرزنانی که چون زینب، نه تنها مادر شهید، بلکه گاهی همزمان نسبت همسر و فرزند و خواهر شهید را هم بر دوش خود می کشیدند. آنها همه هستی خود را فدا کردند، تا غربت ولی شان را نبینند، تا اشک را در چشم رهبر خود نبینند. و برخی هاشان در عین گمنامی، آنقدر در خانه هاشان ماندند و حتی گاهی به دیدار رهبرشان - که مشتاق زیارتش بودند – نرفتند، تا شرمندگی امام خود را نبینند.

پنجشنبه ها حوالی غروب گذرت اگر به گلزار شهدای شهر بیفتد، چشم آدمی به قامت های خمی می افتد که حاضر شده بودند از این هجر عزیزان، در عین بی کسی، الف قامتشان دال شود، اما شاهد تنهایی و محاصره ولی خود در میانه گودال نبرد با دشمن نباشند. پنجشنبه ها گلزار شهدای هر گوشه از این کشور، میهمان زینب های عصر ماست، آنها که جگرگوشه های خود را با محبت حسین، تربیت کردند؛ آن سان که غربت امام خود را در برابر یزیدیان زمان نتوانستند تحمل کنند. مادرانی و میوه دلشان را بی رودربایستی تقدیم ولی زمان خود کردند، تا امام خود را پیش دشمن خونخوار، مستأصل نبینند.

این انقلاب حسینی بیمه نفس های خسته و مجاهدت های شاگردان عهد بسته با زینب کبری است. آن ها واژه های کوتاه اما پر آه صبر را عاشقانه هجی کردند. مادران صبوری که با دیدگان جمال‌بین خود همچون زینب در طی این مسیر سخت مصائب، هیچ چیز جز زیبایی ندیدند!


 

وقت عسل نوشیدن است جانا!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:07 ب.ظ

 

شاید پیش خود بگویی حضور در جنگ، تبحر و تجربه و شمشیر می خواهد. آری بی شک، عقل هم این حقیقت را تصدیق می کند. عقل می گوید، پابرهنه دویدن یک نوجوان خردسال بی هیچ سلاح دفاعی، در برابر هزاران مرد جنگی مسلح، بی عقلی است. اما عبدالله بن حسن، مطیع امر ابرمردی بود که عقل پیش پای او عاشقانه زانو می زد.


عبدالله نمی توانست زنده باشد و نبودن امام را تحمل کند. عبدالله حیات خود را با ولی امر خود تعریف کرده بود و بی او زندگی برایش معنی نداشت. و تاب آن را نداشت که حاضر و ناظر باشد، اما امام خود را تنهای تنها در میان حلقه اعداء در محاصره ببیند.


گرچه تشنه و خسته و کوچک و کم سن و بی سلاح و پابرهنه و ضعیف و کم توان بود، اما هیچکدام از این ها دلیل و بهانه خوبی نبود که این سرباز کوچک، ولی خود را در صحنه پیکار تنها بگذارد. عبدالله یک تنه و با دست خالی خود را وارد میدان بزرگ مبارزه با ظلم و استکبار کرد. او در برابر دشمن سواره و مسلح، حتی شمشیر نداشت. حس می کرد تمام دارایی اش در جهاد کودکانه اش، دست های نحیف اوست. بی هیچ تردید و تأملی دست خود را سپر بلای مولای خود کرد.


عبدالله بن حسن و علی اصغر امام حسین نیز در کربلا کم سن بودند. اما سن و سال دلیلی بر عدم تشخیص حق نیست. وقتی حضرت حقیقت در گودال اهل باطل تنهاست، آیا همچنان می شود به داشتن و نداشتن تبحر و توان و تخصص و دلبستگی و عشق و تحلیل و نیاز و این گونه بهانه ها فکر کرد؟ عبدالله بن حسن به این‌ها اگر فکر می کرد که دیگر بسوی گودال تنهایی امامش در کربلا نمی شتافت.


عبدالله به اندازه وسعش و به قدر توان خود، ولی زمانش را که عمویش بود، یاری کرد. او با هرآنچه که داشت، امر ولایت را زنده کرد و در راه ولی جهاد کرد. عبدالله پیش از آنکه صدای «هل من ناصر» ولی اش برخیزد، به حمایت از او برخاست. درست است که یک طفل در برابر آن همه مرد جنگی کاری از پیش نمی برد. اما عبدالله جان خود را فدا کرد و نخواست زنده باشد اما حقیقت را در پیش چشمانش قطعه قطعه کنند.


امروز به لطف نعمت ولایت، امنیت ما آنچنان که باید، تضمین است و تهدیدی متوجه جان ما نیست. امروز از ما این انتظار وجود ندارد که جان خود را فدا کنیم. تنها باید میدان نبرد خالی از حضور ما نباشد. آگاهی و بصیرت خود را اگر بالا ببریم، دیگر شناخت عرصه پیکار و استراتژی جناح مقابل سخت نیست. اکنون دشمن از در تحریم اقتصادی و علمی و تهاجم فرهنگی وارد مبارزه با ما شده است.


اگر مبنای فکر و عملمان را عاشورایی کنیم، دیگر منتظر دستور و خواهش و دعوت نخواهیم نشست. بر ما روا مباد که در این امنیت در آسودگی بسر ببریم تا ناگاه، صدای غریبانه ولی ما را متوجه خود کند. بیایید قدری تأمل کنیم و ببینیم امروز حضور جهادی ما در کدام عرصه ضروری است و انتظار ولی از ما چیست.


 

امروز تیر سه شعبه، ترکش بمب‎های خوشه ای است!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:07 ب.ظ

 

قاسم ابن حسن ابن علی، پسر ارشد امام حسن مجتبی بود و در کربلا آمده بود انتقام روزگار غریبانه پدر و ظلمی که در کوفه به او روا شد را بگیرد. غربتی که به هیچ عنوان نمی توان طول و عرض و ارتفاع و حجم و چگالی آن را حساب کرد. جنس غربت امام دوم شیعیان با سایر ائمه تفاوت داشت. غربتی که با وجود آن بیعت های باشکوه مردم با ایشان در ابتدای راه، غیر قابل باور می نمود؛ اما سرآخر، سرانجامی جز صلح با معاویه را رقم نزد. باید از خود پرسید امام مجتبی که در دلاوری و شجاعت و ایستادگی و جنگاوری، معلم حسین و عباس «علیهما السلام»، برادرهای کوچکتر بود، چه شد که صلح را پذیرفت و حاضر به قیام نشد و رویکرد نرمش قهرمانانه را برای خود برگزید؟


همه ما جملگی حسین ابن علی را مظهر غربت می دانیم، حال آنکه سمبل غربت از منظر امام حسین، برادرش امام حسن بود. چرا که حضرت اباعبدالله در عین غربت، هفتاد و دو حبیب داشت، اما امام مجتبی غریب القربای اهلبیت بود. کسی که در خانه خود، در سپاه خود و در میان یاران و نزدیکان خود نیز غریب بود. غربت میان قریبان. آن سان که حتی فرمانده هان و سرداران سپاه ایشان نیز با تطمیع و تهدید معاویه، به وی خیانت کردند. تا آنجا که بالاجبار با نرمشی قهرمانانه، جام زهرآگین صلح را سرکشید و سرانجام از زهر کینه جگرش سوخت تا به شهادت رسید.


چندان دور نیست؛ پای رکاب ولی زمان، قاسم ها که نباشند، کام ولی در عین ناباوری زهر می شود. اما نرمش قهرمانانه دیروز پدر در کوفه، با وجود مصائبی که به همراه داشت، سال ها بعد قیام دلاورانه پسر را منجر شد در کربلا. غربت دیروز اگر چه جام زهر را سهم جگر پدر کرد، اما شهادت طلبی را آرمان پسر کرد در عاشورا. آن هم پسری که کشته شدن در رکاب حسین، برایش چون نوشیدن جام عسل شده بود.


آری قاسم خواب خون دیده بود و مولایش خواب تلخش را به شیرینی تعبیر کرده بود. تعبیری که جز با ریختن خون قاسم بپای حسین، رنگ واقعیت به خود نمی گرفت. قاسم آمده بود که غیبت خود در دوران امامت پدر را جبران کند. شاید آن سال ها کوچکتر از آن بود که بتواند، کاری کند. اما حالا آمده بود که نگذارد غربت دیگری و جام صلح دیگری تحمیل شود به امامی دیگر. و حالا وقتش رسیده بود که پای امام خود بایستد و ولایتمداری را در میدان عمل کربلا ثابت کند. قاسم - که گلبرگ های تنش زیر سم اسب ها پرپر شد - فهمیده عاشورایی بود، درست مثل آن ها که هزار و اندی سال بعد، حاضر شدند، تن خود را به شنی تانک ها بسپارند، تا خطری کشور ولایت را تهدید نکند. و تا زنده اند، نگذارند نفهمیده ها جام صلح را به امامشان تحمیل کنند.


اما امروز من و تو که به گواه شناسنامه، سن و سالمان از جمع سال های عمر قاسم و عبدالله بیشتر است چه کرده ایم با اوامر ولی مان؟ ما هستیم و باز سیدی از نسل فاطمه به نرمش قهرمانه تن داده است. براستی چه کردیم که صلح حسنی شده رویکرد امروز ما. انگار طبل وفاداری ما توخالی تر از آن است که فکر می کردیم. و الا ما کجا و نرمش قهرمانانه؟! ما که خود را فرزند عاشورا می پنداشتیم. پس چگونه است که ما هستیم و گزینه جام زهر روی میز است؟ باور کن حنای ولایتمداری ما اگر پررنگ و حقیقی بود، هیچگاه روزگار غربت سر نمی رسید. اگر حقیقتا فدایی ولی بودیم، دیگر حکایت نرمش قهرمانانه برایمان تصویر نمی شد! اگر اقتدایمان به قاسم بود، جام زهر را پیش چشم ما به اماممان تحمیل نمی کردند.


ولی ما سال هاست در انتظار رویش قاسم هاست. بیایید تا دیر نشده سینه سپر کنیم تا جگر ولی در پس غفلت ما مهمان تشت غربت و تیر جفا نشود. تنها حضور حبیبانه ماست که ترک می اندازد بر پیکره جام زهر و در هم می شکند آن را. یادت که نرفته؟ قرار بود اگر دشمن فشار بیاورد حادثه عاشورا را تکرار کنیم، کجا بودیم و چه کردیم در این فاصله که نرمش قهرمانانه تکرار شد؟ براستی کجا رفتند فهمیده ها؟ کجا هستند قاسم های زمانه؟ اگر امروز وقت صلح حسنی ست، فردا نوبت عاشوراست. دوباره هنگامه نبرد است یاران. وقتش رسیده جام زهر را به جام عسل بدل کنیم! بیایید به قاسم بن حسن اقتدا کنیم، تا علی دوباره فریاد نزند، أین عمار...؟


 

روشن باش، تا آتش دشمن را خاموش کنی!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:07 ب.ظ

 

شاید از همان قدیم ها که محرم می رسید و روضه شش ماهه را میشنیدیم، چنین حادثه دلخراشی قدری برایمان باور نکردنی مینمود. باید قبول کرد آن روزها هضم چنین روضه سنگینی چندان سهل نبود. آخر کودکی شش ماهه برای یک سپاه چندین هزار نفری، چقدر خطرناک میتواند باشد که از رساندن چند جرعه آب به لب های او هم دریغ کنند؟

تا سال ها پیش اگر در کمال ناباوری تنها شنونده روضه های مکشوف بودی و متحیرانه خواننده متن مقاتل بودی، حالا به لطف رسانه ها میبینی که دأب شمرها و یزیدیان در هر دوره ای همان است که پیشتر شنیده و خوانده بودیم. ما با این مصائب چندان بیگانه نیستیم. امروز هم هر از چندگاهی در جنگهای موسمی یزیدیان روزگار، چند صد کودک خردسال به فجیع ترین حالات ممکن کشته شوند. میبینی شباهت مثال زدنی ظالمان را؟ میان مستکبرین دیروز و امروز، فرق چندانی نیست. خوب که نگاه کنی میبینی تنها ابزارها عوض شده. دیروز اگر با تیر سه شعبه حلق شیرخواره را میدریدند، امروز با ترکش بمب های خوشه ای صدای گریه کودکانه صدها طفل را برای همیشه قطع میکنند!

اگر می خواهی نوادگان فرعون کودک کش را ببینی و همقطاران حرمله را بشناسی، چشم بگردان در روی زمین، ببین امروز کیست که در چند مرحله کودکان شیرخوار یک دیار را بی بهانه قتل عام می کند و هیچ از فعل خود ابایی ندارد.

حالا دیگر باور کرده ایم که برای مستکبرین، سن و سال مهم نیست، آنان بی هیچ تأثر و تألمی، پیر و جوان و خردسال و حتی کودک شیرخواره را از دم تیغ میگذرانند. و تمام امید خانه ای را در زیر بارش شیطانی جنگنده های خود به آغوش مرگ می‌فرستند، بی آنکه خطری برای آن ها داشته باشند. آن ها می‌درند و میکشند، چرا که خوی گرگ ها دریدن است و این میل جز با دریدن، فروکش نمیکند.

ببین تبار استکبار و ارتجاع را که امنیت را جز برای خانواده و کشور خود نمیخواهد. ببین شمر و یزید و حرمله زمانه را که چگونه علی اصغرهای معصوم را میکشند. آیا هنوز دنبال نشانه ای؟ اسوه های استکبار، با رفتار خود بر یزیدی بودن خود صحه میگذارند امروز، من و تو آیا در حسینی بودن خود و درستی راهی که برگزیده ایم، یقین نکرده ایم؟ صدای طبل جنگ، سال هاست که از جبهه بایزیدها برخواسته، شمرها در میانه میدان هم آورد می‌طلبند، براستی امروز آیا وقت آن نرسیده که علیه جور و جفای ظالمان قیام عاشورایی کنیم؟

امروز برای مستکبرین اهمیتی ندارد طفلت بیمار باشد یا تشنه، هدف حمله شان بیمارستان و مدرسه باشد یا خیمه، فرق چندانی نمی کند؛ همسوشان که نباشی، مسلکشان را قبول اگر نداشته باشی، انسانیت را هم در برابر دیدگانت ذبح خواهند کرد، بی آنکه فریاد تظلم خواهی از سویی برخیزد. و این حقیقت دموکراسی امروز است.

تا زیر پرچم استکبار نروی، هیچ تحریمی قطع نخواهد شد، مگر آنکه تسلیم مطلق امرشان شوی؛ اگر نه، از حیاتی ترین حقوق خود نیز محروم خواهی شد. این تحریم روزگاری شامل آب می شود و روزگاری شامل دارو و اقلام حیاتی دیگر! از آن روزها تا بحال خوی شان تفاوتی نکرده، مرغ استکبار یک پا دارد از قدیم! بی شک تا جبهه مقابل عبد شیطان است و پایه های حکومتش - چون کاخ خضرای یزید - طاغوتی است، هیچ مذاکره ای نفع حسینی ها را در بر نخواهد داشت. تنها به شرطی که از گذشته ها عبرت بگیری و قبول کنی که تاریخ معلم انسان هاست
!


 

همه روضه ها روضه توست!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:07 ب.ظ

 

علی اکبر جوان مومن ولایت‌مداری بود که تمام ویژگی‌های مورد نظر ولی زمان را در خود جمع کرده بود. وجودش از صبر و سخاوت و کرامت و تقوا و حلم و بصیرت و علم و شجاعت لبریز بود. او هر کجا که بود، با رفتارش گره از ابروان ولی می‌گشایید. علی اکبر نمونه بارز یک جوان ولایی بود. جوان مومن ولایی یعنی آنکه هر جا که اسلام به او نیاز داشت، وارد عرصه شود و نگذارد فرمایش مولایش روی زمین بماند. و او اینچنین در روز پیکار گره از ابروان ولی می‌گشایید.


علی اکبر شبیه‌ترین مردم به پیامبر اعظم بود، اما امت رسول در روز عاشورا بی تفاوت به این شباهت آشکار و بی توجه به آن نسبت نزدیک، از روی حقد و کینه کشتند او را به بلای عظیم. کینه‌های کوفیان از جوان ولایتمداری که چون حیدر کرار عرصه را برای مستکبرین تنگ کرده بود، شمشیرهایی شد که ناجوانمردانه بر تنش نشست. چرا که پیش از آن، علی اکبر امان لشگر کر و کور کفر را بریده بود. جوان مومن ولایی، همان علی اکبری‌ست که نگذاشت، امر ولی روی زمین بماند. علی اکبر، هر کجا که به او نیاز بود، حی و حاضر بود. خیبرگشایی اگر بود، علی بود. مأموریت آبرسانی اگر بود، علی بود. گره گشایی اگر بود، علی بود.

آری، بهترین راه مبارزه با یزیدیان، همین است، باید علی‌وار پای رکاب حضرت ولی ماند و جنگید. در طول هشت سال جنگ سخت تحمیلی هم، این علی‌اکبرهای حسینی بودند که به میدان نبرد رفتند تا با دفاع مقدسشان گره از پیشانی امام خود باز کنند. جنگ آمد تا علی‌اکبرهای امت، طلایه‌دار این قافله عاشورایی شوند. آنها رفتند تا غم از دل ولی بربایند و با سماجت عاشقانه خود لبخند را به لب‌های مبارک او بازگردانند. جنگ هشت ساله آنقدر سرباز علی‌اکبر سیرت داشت، که دشمن یزیدی آن روزها نتوانست امام‌ جامعه را در گودال تنهایی محاصره کند! بعد از پایان آن هشت سال نبرد، جنگ تمام شد اما باز مبارزه باقی بود. تنها ترفند دشمن و عرصه مبارزه با او تغییر کرد. میدان دانشگاه، عرصه علم، کف جامعه، وادی اقتصاد، صحنه سیاست، اتاق فکر و آزمایشگاه فناوری‌های نوین، جملگی صحنه نبرد علی‌اکبرها با ایادی مستکبرها بود.

امروز برای ما فرصت چندانی باقی نیست. باید عرصه نبرد را بی‌معطلی بشناسیم تا شبیخون نخوریم. باید حربه حمله دشمن را تحلیل کنیم تا بتوانیم صف‌های به هم پیوسته آنان را تجزیه کنیم و اجزای آن را از بین ببریم! اینجا سیاهی‌لشگر به کار ولی امر نمی‌آید. باید با دستی پر راهی عرصه جهاد شویم تا مخلصانه هر آنچه که در چنته داریم را برای حمایت از ولایت رو کنیم. میدان مبارزه تمام‌عیار، جنگجوی علی‌اکبری می‌طلبد، نه سرباز صفر. فردا که زخم‌های کاری و کینه‌های کوفیانه استکبار سر وا کرد، باید همچون مصطفی احمدی‌روشن‌ها در هر دقیقه و هر ثانیه و هر لحظه، آماده پذیرش بمب‌های ساعتی یزیدیان باشی! بمب‌هایی پلیدی که امروز همان نقش شمشیرهای یزیدی دیروز را - برای اربا اربا کردن - برعهده دارند!

پس بیا چون علی‌اکبران حسینی، روشن باشیم تا یک به یک آتش فتنه‎های دشمن را خاموش کنیم! باید روشن باشیم تا دشمن از میدان‌داری‌مان عصبانی شود. باید همچو مصطفی - که مقتدایش علی‌اکبر بود - روشن باشیم تا دشمن برای از میان برداشتن‌مان ساعت‌ها و روزها وقت خود را صرف کند تا برایمان نقشه‌ها بکشد. بیا آنقدر روشن باشیم که فوت بیهوده دشمن برای خاموش کردن ما، سوسوی هزاران مشعل را شعله‌ور کند! همچون اکبر حسین، باید برای ولی، علی باشیم!

قبل از آنکه زلف پریشان آه ِولی، به سینه چاه گره بخورد، امر ولایت را بدل به عمل کنیم. نگذار فرمایش ولی، تبدیل به خواهش شود! عملیات، چند مدتی می‌شود که آغاز شده، نگاه کن، عرصه نبرد بی‌پرده پیش رویمان عیان است. تا دیر نشده همت کن و پیشانی‌بند جنگ را بر سر ببند و راه بیفت!


 

چماق و هویج، ترفند امروزی نیست!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:07 ب.ظ

 

Link | Time: 02:23َ | DOWNLOAD | Size: 9 Meg


 

قیام ضد یزیدیان زمان، پابپای ولی زمان!

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:07 ب.ظ

 

در زندگی لحظه‌هایی هست که آدمی شبی به تبی و تابی و بهانه‌ای، از دست عزیزترین و نزدیک ترین وابستگان خود نیز خسته و دلگیر می‌شود. مادر از دست طفل و پدر از دست پسر، کودک از دست والدین، و خواهر از دست برادر. برادر هم گاهی از دست برادر خسته و دلگیر می‌شود. اما نسبت عباس با حسین تنها نسبت برادری نبود. آنچنانی که مصائب این نسبت، او را دلزده و آزرده کند. رابطه عباس و حسین، رابطه عبد و مولا، امام و مأموم، مجتهد و مقلد بود؛ و هر چه جز این اگر بود، شاید عباس نامه فدایت شوم یزید را روی دیده می‌گذاشت و امان نامه شمر را می‌پذیرفت. اما عباس برای آنکه از محفل عاشقان حسینی دور نشود، حاضر شد از هر دو دست خود بگذرد اما از اصول خود عدول نکند.


عباس خوب می‌دانست از حسین اگر دست بردارد، دستانش دیگر به کارش نمی‌آمدند. اما چه نابخردانه دست دوستی دراز کرده بود شمر، و چه ساده‌انگارانه امان‌نامه برای عباس آورده بود. امان‌نامه که هیچ، چنین سرداری را عمود هم بر فرقش فرو می‌آوردی، دست از دامان حسین بر نمی‌داشت. و یزیدیان انگار نمی‌دانستند امان عباس، دامن امن و امان دل حسین است و نمی‌دانستند امنیت عباسی، سکینه نگاه حسینی بود، نه آرامش قبل از طوفان جبهه مقابل!


آخر امان به چه قیمتی؟ به قیمت رفتن و ندیدن غارت خیمه‌ها و اسارت اهل حرم؟ به قیمت تنهایی و بی یاری مولا؟ هیهات! غیرت عباس اجازه نمی‌داد، خیمه‌ها را سوزان و در حال غارت ببیند و در سایه سار نخل‌های کوفی آسوده خاطر بنشیند. اصلا بی حسین زندگی چه ارزشی داشت برای عباس؟ وقتی صدای العطش از حرم حسین برخواسته بود، وعده تعلیق تحریم آب آن هم بصورت مشروط به چه کار عباس می‌آمد؟ وقتی در آن تحریم ظالمانه، گل‌ها یک به یک در حال پژمردن در خیمه‌ها بودند، وعده آسایش باغ‌ها و کاخ‌های کوفی‌ التیام‌بخش کدامین غم دل عباس می‌شد؟


آرمان عباس نمی‌گذاشت که به سلام گرگ اعتنا کند، چه رسد به اینکه از آرمان و اعتقاد و اصول خود دست بردارد؟ آنوقت می‌آمد می‌نشست بر سر اختلافات با یزید، با نماینده پلید او - شمربن ذی‌الجوشن - مذاکره می‌کرد؟ آن هم در میدانی که برای کشتن حسین، تمام شمشیرها تیز و تمام سرنیزه‌ها آماده و تیر تمام کمان‌ها درکمین خیمه ها بودند؟


حکایت مضحک چماق و هویج مستکبرین، ترفند امروزی نیست. رسم یزیدیان همه اعصار همیشه همین است. آنها اول تحریم و محاصره می‌کنند، وانگهی دم از مذاکره و توافق و امان‌نامه می‌زنند. اما مگر می‌شود شمشیر آخته را بالای سر طرف مقابل نگه داشت و امان‌نامه پرمکر و مشروط کوفی را روی میز گذاشت و از مذاکره دم زد؟ کوفیان با این حیله یزیدی چه کسی را می‌خواستند فریب دهند، خود را یا علمدار حسین را؟ عباس اگر می‌خواست امان نامه را بپذیرد، چرا از مدینه تا کربلا امام زمانش را همراهی کرد و پاسداری و علمداری از خیمه‌های سپاه حسین را برگزید؟

براستی دشمن چه خیالی در سر می‌پروراند؟ امروز ما نسل آخرالزمانی عاشورا اگر قرار باشد امان‌نامه یزید زمان را بپذیریم و با دست کشیدن از آرمان‌های اصیل مان، در امان باشیم، اصلا چرا انقلاب کردیم؟ چرا در جنگ برای دفاع از آن آرمان‌ها مقاومت کردیم؟ و چرا برای ایستادن پای اصول خود، هزینه سنگینی به وزن تحریم و به مساحت محاصره دادیم؟ گیرم که آب را یزیدیان بستند، آبروی مقاومت که باقیست!


تو اما مبادا به این همه سیاهی‌لشگر دل خوش کنی! شمار سلیمان بن صُردها و حر بن یزید بجلی‌ها اگرچه در این حوالی کم نیست، ولی زمان اما عباس می‌خواهد امروز. مرامت عباسی که باشد، امان‌نامه هم اگر برایت آوردند، تمام دنیا و مافیها را هم بپایت بریزند، حاضر نمی‌شوی یک تار موی ولی را با عالمی عوض ‌کنی! گیرم که آب را بستند، دستان عباس که هنوز در بدن هست. دانش آموختگان مکتب عباس تا دست در بدن دارند، تحریم هم آنان را از پا نمی‌نشاند.


 

سیلاب اشک

یکشنبه 23 اسفند 1394 07:07 ب.ظ

 

امام حسین آمد که ثابت کند، تا ظالم و مظلوم هست مسیر سرنوشت آدمیت، به دوراهی کوفه و کربلا منتهی می شود. اما ندای «یا لیتنا کنا معک» قرار نیست من و تو را به هزار و اندی سال پیش بازگرداند تا در رکاب حسین «علیه السلام» شمشیر برکشیم و به جنگ سپاه کوفه و شام راهی شویم. افسوس! هر بار وقتی ندا در می‎دهیم که «کاش بودم و تو را یاری می‎کردم» یک شمه از جلوه های عاشورایی را برایت عیان می‎کنند. دوباره در گوشه ای از این عالم، ظلمی روا می شود. آنوقت من و تو می مانیم و کلاهی که در پی قضاوت است، که این ها همه بازی است و به ما چه مربوط که در آن سوی کره خاکی چه خبر است.

حسینی بودن امروز تنها خلاصه در اشک ریختن و سینه زدن و هیئت رفتن نمی شود. اگر عاشورایی هستیم، باید ببینیم یزید روزگار کجای این میدان ایستاده. ما باید آنقدر سرسنگین باشیم که یزید مستکبر امروز برای سرمان جایزه تعیین کند. و ابن زیاد حاضر باشد، سر به تنمان نباشد. عاشورایی اصیل آن است که هم از تبار یزیدیان دیروز تبری بجوید، هم از یزیدیان امروز! حسین به تنهایی دربرابر استکبار کهن ایستاد، اکنون چه کسی باید بار مقاومت در برابر ظالمان و مستکبرین امروز را بر دوش خود بکشد؟ حسین علیه طاغوت روزگار خود قیام کرد و به مبارزه پرداخت؛ برای حسینی بودن و حسینی ماندن، تنها به عزاداری نمی توان اکتفا کرد. امروز هم حسینی ماندن، بدون قیام علیه ظلم و جور و فسق و فجور مستکبران میسر نخواهد شد.


همیشه یزیدی بودن، با همراهی ظالمان رقم نمی خورد. گاهی به همان نسبت که مظلوم را از حمایت مادی و معنوی خود محروم کنی، بایزید می شوی! کافیست در هنگامه برخواستن صدای مظلوم، گوش خود را به نشنیدن بزنی و بی تفاوت باشی، آنوقت من و تو هیچ تفاوتی با مسببان و عاملان ظلم نخواهیم داشت، چرا که آنها شاید مأمور به ظلمند و ما مختاریم که یاری کنیم، اما دریغ می‎کنیم! گاهی حتی انتظار آنها که زیر چکمه های پولادین ظلم جان می‎دهند، از ما یاری فیزیکی نیست، گاهی تنها کمک ما حمایت و راهپیمایی حمایتی ست که آنها را امیدوار می‎کنند. ما اگر حاضر نشویم همین قدر علیه ظلم یزید زمانه، برخیزیم، نباید کوفیان را شماتت کنیم. آنوقت یک عمر گریه ما بر آن فاجعه ها، چون گریه بی ثمر و بی اثر کوفیان، اندازه آبغوره هم فایده نخواهد داشت! فریاد حسینی عصر ما، عدم سکوت در برابر ظلم ظالمانه یزیدیان زمان، پابپای ولی زمان است.


با شمر و یزید نمی‎توان با رویه تساهل کنار آمد. نمی شود هم یار حسین بود و هم مددکار یزید. میدان حق و باطل میانه ندارد. نمی شود رابطه با یزید را با خوشبینی و امید حل کرد. امید بستن به حسن نیت یزید، ساده انگاری محض است. چشم داشتن به کمک به شائبه یزید، حماقتی نابخشودنی ست. میدان حق و باطل، میانه ندارد. صف های عیان پیکار، تسامح بردار نیست! با دیپلماسی کوفیانه نمی شود به سوی قله های سربلندی حرکت کرد و بسوی آسمان استقلال پر کشید. سالار شهیدان آموخت به ما کسی چون حسین با فردی مثل یزید بیعت نخواهد کرد!


حال چرا ما باید به بهانه کاهش تحریم‎ها و محاصره ها، از آرمان های اصیل عاشورایی خود دست برداریم؟ در مقابله با استکبار ممکن است، شرایط ظاهری سخت باشد، اما آنچه که اهمیت دارد، آن است که علم حق بر زمین نیفتد. بدانیم که نبرد حق و باطل در خواب هر دوره جاری است و هر روز برای مسلمین عالم عاشورایی دیگر است. حسینی ماندن امروز، ضد استکبار و علیه ظلم ظالمان بودن است. بی شک امروز جلوه حقیقی زیارت عاشورا و لعن یزید، شعار مرگ بر آمریکاست!


 

تعداد کل صفحات ( 15 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...